آقا سید جان

نوامبر 1, 2009

Tom Waits در آلبوم Rain Dogs ترک Gun Street Girl که به ترجمه مسخره می‌شود گفت آلبوم سگهای باران و آهنگ دختر خیابان تفنگ می‌گوید آقا سید جان اسلام رفته است. البته همینجا بود که م.ق. فهمید تام ویتس دوست مسلمان دارد. تام ویتس می‌گوید آسد جان جان، یعنی آقا سید جان جان، یعنی طرف مسلمان هم که باشد اسمش را همان جان باقی گذاشته. بقیه‌اش را هم انگلیسی می‌گوید ایزلام گان یا Islam Gone یعنی اسلام از دست رفته است. اینها را بخشی من و فهمیدم بخشی م. ق. ساکن فعلی ساسکاتون، کانادا. بعدش هم ویتس می‌گوید که من دیگر هیچوقت یک دختر خیابان تفنگ را نخواهم بوسید. چرا؟ چون می‌خواهد ایمانش را حفظ کند. حداقل ایمان دوست مسلمانش را…

مدت‌ها بود دو فیلم خوب در یک هفته که هیچ، کلا فیلم خوب ندیده بودم. “12″ میخالکوف و حالا “ساعت بیست و پنجم” اسپایک لی، هر دو اساسا چسبیدند. توجه شما را به یک مونولوگ از دومی جلب می‌کنم. این مونولوگ که به طرز بینظیری توسط “ادوارد نورتون” ادا/اجرا می‌شود شدیدا حال و هوای “تراویس بیکلی” در راننده تاکسی را تداعی می‌کند و شاید شرح حال روزهای زیادی از چند سال اخیر من باشد

Well, f*ck you, too. F*ck me, f*ck you, f*ck this whole city and everyone in it. F*ck the panhandlers, grubbing for money, and smiling at me behind my back. F*ck the squeegee men dirtying up the clean windshield of my car. Get a f*cking job! F*ck the Sikhs and the Pakistanis bombing down the avenues in decrepit cabs, curry steaming out their pores, stinking up my day. Terrorists in f*cking training. SLOW THE F*CK DOWN! F*ck the Chelsea boys with their waxed chests and pumped up biceps. Going down on each other in my parks and on my piers, jingling their dicks on my Channel 35. F*ck the Korean grocers with their pyramids of overpriced fruit and their tulips and roses wrapped in plastic. Ten years in the country, still no speaky English? F*ck the Russians in Brighton Beach. Mobster thugs sitting in cafés, sipping tea in little glasses, sugar cubes between their teeth. Wheelin’ and dealin’ and schemin’. Go back where you f*cking came from! F*ck the black-hatted Chassidim, strolling up and down 47th street in their dirty gabardine with their dandruff. Selling South African apartheid diamonds! F*ck the Wall Street brokers. Self-styled masters of the universe. Michael Douglas, Gordon Gekko wannabe mother f*ckers, figuring out new ways to rob hard working people blind. Send those Enron assholes to jail for F*CKING LIFE! You think Bush and Cheney didn’t know about that shit? Give me a f*cking break! Tyco! Worldcom! F*ck the Puerto Ricans. 20 to a car, swelling up the welfare rolls, worst f*ckin’ parade in the city. And don’t even get me started on the Dom-in-i-cans, ’cause they make the Puerto Ricans look good. F*ck the Bensonhurst Italians with their pomaded hair, their nylon warm-up suits, their St. Anthony medallions, swinging their, Jason Giambi, Louisville slugger, baseball bats, trying to audition for the Sopranos. F*ck the Upper East Side wives with their Hermes scarves and their fifty-dollar Balducci artichokes. Overfed faces getting pulled and lifted and stretched, all taut and shiny. You’re not fooling anybody, sweetheart! F*ck the uptown brothers. They never pass the ball, they don’t want to play defense, they take five steps on every lay-up to the hoop. And then they want to turn around and blame everything on the white man. Slavery ended one hundred and thirty seven years ago. Move the f*ck on! F*ck the corrupt cops with their anus violating plungers and their 41 shots, standing behind a blue wall of silence. You betray our trust! F*ck the priests who put their hands down some innocent child’s pants. F*ck the church that protects them, delivering us into evil. And while you’re at it, f*ck JC! He got off easy! A day on the cross, a weekend in hell, and all the hallelujahs of the legioned angels for eternity! Try seven years in f*ckin’ Otisville, J! F*ck Osama Bin Laden, Al Qaeda, and backward-ass, cave-dwelling, fundamentalist assholes everywhere. On the names of innocent thousands murdered, I pray you spend the rest of eternity with your seventy-two whores roasting in a jet-fuel fire in hell. You towel headed camel jockeys can kiss my royal Irish ass! F*ck Jacob Elinsky, whining malcontent. F*ck Francis Xavier Slaughtery my best friend, judging me while he stares at my girlfriend’s ass. F*ck Naturelle Riviera, I gave her my trust and she stabbed me in the back, sold me up the river, f*cking bitch. F*ck my father with his endless grief, standing behind that bar sipping on club sodas, selling whisky to firemen, cheering the Bronx bombers. F*ck this whole city and everyone in it. From the row-houses of Astoria to the penthouses on Park Avenue, from the projects in the Bronx to the lofts in Soho. From the tenements in Alphabet City to the brownstones in Park slope to the split-levels in Staten Island. Let an earthquake crumble it, let the fires rage, let it burn to f*cking ash and then let the waters rise and submerge this whole rat-infested place.

====

ویدیوی جدید کیوسک، “یارم بیا”، من را شدیدا به یاد ویدیوی “Supermassive Black Hole” از گروه Muse می‌اندازد. هر دو بی‌نظیرند.

1- گاهی شنیدن آهنگی قدیمی، از خواننده‌ای که زمانی احمقانه دلبسته‌اش بودی، نوستالژی لذتبخشی دارد، و غمی طاقت فرسا.

2- بوی نم اتاق کلبه گون هتل مربوطه، در کلاردشت، مگر می‌شود از خاطرش برود؟ خودش می‌گوید امکان ندارد. آتشی که نه در نیستان، ولی به پا کرد به هر حال، مگر می‌شود یادش برود؟ ممکن نیست! بعد از آن هم رفت و شومینه را آتش کرد. اتاق کلبه گون، شبیه این خانه‌های دو طبقه جنگلی بود. آن دو، در طبقه دوم. دو دو تا چهار تاست.دخترک خوابید، در آرامش، در تاریکی، زیر نور ماه. اما پسرک نه. زده بود بالا تا آنجایش. همین یک وجبی زیر دماغ درازش. مگر می‌شود دست نزند به آن سینه‌هایی که تازه بالا آمده بودند؟ نه نمی‌شد. رفت دراز کشید پایین تختش. خواب خواب بود، ولی نور ماه همه چیز را به اندازه کافی روشن کرده بود. یواش یواش دستش را برد بالا. اول به دستش، دست زد. منتظر عکس العملی بود تا سریع دستش را بکشد. اما خبری نبود. بعد رفت سراغ صورت. همه چیز مثل سابق بود، جز یک چیز، که خودتان می‌دانید چیست. همه چیز را که نباید برایتان توضیح بدم! دستش کم کم رسیده بود به یقه‌ی باز لباس دخترک، و حالا می‌توانست برجستگی را احساس کند، آری می‌توانست، چند ثانیه دستش را نگه داشت، تغییر قبلی اکنون بیشتر احساس می‌شد. شکاف بین دو برجستگی، آه چه لذتی داشت برای پسرک، و همانطور که بعدها در کتابی از یک نویسنده داخلی خواند، آن خیسی عرق بین دو برجستگی، ناخواسته بویی دارد مسحور کننده، که پسرک شاید آن بو را لزوما احساس نمی‌کرد، اما الان که من می‌نویسم، شاید سلول‌های خاکستری توهمش را برایش ایجاد کنند. حالا نوبت آن بود که برجستگی را کاهش دهد، و اینجا بود که آن عکس العمل می‌آید، و حالا شما انتظار دارید همه چیز خراب شود، و گند قضیه در بیاید، اما نیامد، سریع جستی زد و رفت کنار پنجره‌ی کلبه، نگاهش را دوخت به آسمان، بعد از چند ثانیه سرش را برگرداند، خبری نبود. دخترک فقط کمی جابجا شده بود.دوباره در همان حالتی که لب پنجره بود حرکتش را تکرار کرد، و این‌بار تا عکس‌العمل را دید، سریعا دستش را پس کشید و گذاشت لبه‌ی پنجره، ولی نگاهش به چشمان دخترک بود. بعد از چند ثانیه چشم‌ها باز شدند، و در کمال معصومیت، پسر را کنار پنجره یافتند، بدون شکی و شبهه‌ای، با تصور اینکه مگسی، پشه‌ای، چیزی آنجا را تحریک کرده، پلک‌ها دوباره سنگین شدند. پسر اما دیگر جراتش را نداشت، بعد از چند دقیقه، برگشت سرجایش و خوابید. بعدها پسر به دلیل همین خاطره بود، که “درخت گلابی” مهرجویی را دوست داشت، فقط به خاطر همین بود، نه هیچ چیز دیگر.

3- گیج گیجم الان. نشسته ام پشت کانپیوتر، الان در حال تایپ کردن این خط هستم. گیج گیج، و الان دنبال کسی می‌گردند که نگاهش آبی است و ذلش داغ شقایق دارد. هوا ولی خنک است. و کنکاش‌های ناخودآگاه به پایان رسیده. نه، باید بروم. نه! باید بروم. دیس دازنت میک سنس انی مور! چهارتاست. خلاص

می 22, 2009

تویی تنها – شهرام ناظری

شعر از شفیعی کدکنی:

درین شبها

که گل از برگ و

برگ از باد و

ابر از خویش می ترسد،

و پنهان می کند هر چشمه ای

سرّ و سرودش را،

در این آقاق ظلمانی

چنین بیدار و دریا وار

تویی تنها که می خوانی

درین شب ها،

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد.

درین شب ها،

که هر آیینه با تصویر بیگانه ست

و پنهان می کند هر چشمه ای

سرّ و سرودش را

چنین بیدار و دریا وار

تویی تنها که می خوانی.

تویی تنها که می خوانی،

رثای ِ قتل ِ عام  و خون ِ پامال ِ تبار ِ آن شهیدان را

تویی تنها که می فهمی

زبان و رمز ِ آواز ِ چگور ِ نا امیدان را.

Strangers

آوریل 30, 2009

Portishead – Dummy Album – Strangers

حسام الدین سراج – شمس الضحی – 3 روزه، می‌رسد از چپ و راست!

خوب هم لینک برای دانلود

و هم همینجا با پلیر وردپرس

Goodfellas دو پلان بلند استثنایی دارد، که بار اول اصلا ندیده بودمشان.

اسکار نوش جان جو پشی!

خارش مغزی؟

نوامبر 29, 2008

خوب از این به بعد خارش‌های مغزیم رو میذارم اینجا برای شنود دوستداران!

یه خبری تو بی بی سی پرشین در این باره نوشته شده بود. بعضی موزیک‌ها رو بعضی افراد خارش مغزی ایجاد می‌کنن. یعنی میاد تو ذهنت و هی تکرارش می‌کنی، و تا چندین بار نشنویش بیخیالش نمی‌شی! یه همچین حالتیه…

امروز Tango To Evora از Loreena McKennitt براتون در نظر گرفته شده، که خوب فکر کنم اثر خارشیش برای خیلی‌ها وجود داشته باشه. این رو “ایلیا منفرد” هم با نام “گل بابونه” کاور کرده و یه خواننده یونانی هم به نام Haris Alexiou با نام To Tango Tis Nefelis ایضا…

تم آهنگ شدیدا خارش‌آوره، صرف نظر از ترانه‌ای که باهاش خونده بشه/نشه، و سازهای به کار رفته

امروز فقط و فقط این می‌چسبید:

Let’s Shake Some Dust

جولای 22, 2008

سر اسقف جاستین! ای اسقف اعظم! اذان بگو… باز شد وقت گفتگو!

پ.ن: چند روز پیش با داماد گرام، در قسطنطنیه سابق داشتیم در مورد از بین رفتن شغل شریف “لاف دوزی، پنبه زنی” صحبت می کردیم و اینکه کجا رفته آن همه صفا و صمیمیت، امروز که داشتم یک نخ سیگار دود می کردم، پیرمردی از جلوی خانه رد شد در حالی که فریاد می زد، لاف دوزیه… لذتی بردیم!