حقیقت جایگزین
اکتبر 27, 2009
در دنیایی که جی جی ایبرامز در آن زندگی میکند، حتما موجوداتی بمانند فیلم کلاورفیلد به زمین حمله خواهند کرد و وقایع و اتفاقات فیلم مذکور اتفاق خواهند افتاد. دنیایی پر از ترس و هیجان. دنیای فیلم استار ترک، دنیای سریال گمشدگان. فیلمهایی که اخیرا دیدهام و میبینم و با توجه به اینکه سطح سلیقهام نزول چشمگیری داشته، و به جریان اصلی نزدیکتر شده، متاسفانه یا خوشبختانه به دلم مینشینند.
دو فیلم خوب در یک هفته
جولای 31, 2009
مدتها بود دو فیلم خوب در یک هفته که هیچ، کلا فیلم خوب ندیده بودم. “12″ میخالکوف و حالا “ساعت بیست و پنجم” اسپایک لی، هر دو اساسا چسبیدند. توجه شما را به یک مونولوگ از دومی جلب میکنم. این مونولوگ که به طرز بینظیری توسط “ادوارد نورتون” ادا/اجرا میشود شدیدا حال و هوای “تراویس بیکلی” در راننده تاکسی را تداعی میکند و شاید شرح حال روزهای زیادی از چند سال اخیر من باشد
Well, f*ck you, too. F*ck me, f*ck you, f*ck this whole city and everyone in it. F*ck the panhandlers, grubbing for money, and smiling at me behind my back. F*ck the squeegee men dirtying up the clean windshield of my car. Get a f*cking job! F*ck the Sikhs and the Pakistanis bombing down the avenues in decrepit cabs, curry steaming out their pores, stinking up my day. Terrorists in f*cking training. SLOW THE F*CK DOWN! F*ck the Chelsea boys with their waxed chests and pumped up biceps. Going down on each other in my parks and on my piers, jingling their dicks on my Channel 35. F*ck the Korean grocers with their pyramids of overpriced fruit and their tulips and roses wrapped in plastic. Ten years in the country, still no speaky English? F*ck the Russians in Brighton Beach. Mobster thugs sitting in cafés, sipping tea in little glasses, sugar cubes between their teeth. Wheelin’ and dealin’ and schemin’. Go back where you f*cking came from! F*ck the black-hatted Chassidim, strolling up and down 47th street in their dirty gabardine with their dandruff. Selling South African apartheid diamonds! F*ck the Wall Street brokers. Self-styled masters of the universe. Michael Douglas, Gordon Gekko wannabe mother f*ckers, figuring out new ways to rob hard working people blind. Send those Enron assholes to jail for F*CKING LIFE! You think Bush and Cheney didn’t know about that shit? Give me a f*cking break! Tyco! Worldcom! F*ck the Puerto Ricans. 20 to a car, swelling up the welfare rolls, worst f*ckin’ parade in the city. And don’t even get me started on the Dom-in-i-cans, ’cause they make the Puerto Ricans look good. F*ck the Bensonhurst Italians with their pomaded hair, their nylon warm-up suits, their St. Anthony medallions, swinging their, Jason Giambi, Louisville slugger, baseball bats, trying to audition for the Sopranos. F*ck the Upper East Side wives with their Hermes scarves and their fifty-dollar Balducci artichokes. Overfed faces getting pulled and lifted and stretched, all taut and shiny. You’re not fooling anybody, sweetheart! F*ck the uptown brothers. They never pass the ball, they don’t want to play defense, they take five steps on every lay-up to the hoop. And then they want to turn around and blame everything on the white man. Slavery ended one hundred and thirty seven years ago. Move the f*ck on! F*ck the corrupt cops with their anus violating plungers and their 41 shots, standing behind a blue wall of silence. You betray our trust! F*ck the priests who put their hands down some innocent child’s pants. F*ck the church that protects them, delivering us into evil. And while you’re at it, f*ck JC! He got off easy! A day on the cross, a weekend in hell, and all the hallelujahs of the legioned angels for eternity! Try seven years in f*ckin’ Otisville, J! F*ck Osama Bin Laden, Al Qaeda, and backward-ass, cave-dwelling, fundamentalist assholes everywhere. On the names of innocent thousands murdered, I pray you spend the rest of eternity with your seventy-two whores roasting in a jet-fuel fire in hell. You towel headed camel jockeys can kiss my royal Irish ass! F*ck Jacob Elinsky, whining malcontent. F*ck Francis Xavier Slaughtery my best friend, judging me while he stares at my girlfriend’s ass. F*ck Naturelle Riviera, I gave her my trust and she stabbed me in the back, sold me up the river, f*cking bitch. F*ck my father with his endless grief, standing behind that bar sipping on club sodas, selling whisky to firemen, cheering the Bronx bombers. F*ck this whole city and everyone in it. From the row-houses of Astoria to the penthouses on Park Avenue, from the projects in the Bronx to the lofts in Soho. From the tenements in Alphabet City to the brownstones in Park slope to the split-levels in Staten Island. Let an earthquake crumble it, let the fires rage, let it burn to f*cking ash and then let the waters rise and submerge this whole rat-infested place.
====
ویدیوی جدید کیوسک، “یارم بیا”، من را شدیدا به یاد ویدیوی “Supermassive Black Hole” از گروه Muse میاندازد. هر دو بینظیرند.
روزمره
جولای 15, 2009
کار روزمره
این زندگی مکار روزمره
این نبرد و جنگ و پیکار روزمره
این هرزگی نشستن پشت فرمان یک قطار روزمره
–
“سیمای زنی دور دست”، قابل خرید در بقالیهای محله شد. دیدن این فیلم را برای حداقل یکبار توصیه میکنم. “گاوخونی” هم رویت شده،ایضا، گرچه کتاب گاوخونی را در درجه اول بخوانید.
–
“والس با بشیر” هیچ چیزی نداشته باشد، موسیقی متنش عالیست.
ملاقات هنر و ار.وتیسم
آوریل 25, 2009

Destricted مجموعهای از فیلمهای کوتاه ار.وتیک است و موضوع اصلی آن تلاقی هنر و س*ک.س و نقش س*ک.س در فرهنگهای مختلف (باستانی، معاصر،…) است.
اپیزود اول که س.ک*س در تاریخ بالکان بود فوق العاده دلنشین بود.
اپیزود دوم که شامل سینک کردن سکانسهای س*ک.سی فیلمهای مختلف بود ایده جالبی داشت.
اپیزود سوم مستندی است در مورد اولین تجربههای فیلم پو*رنو دیدن یکسری جوان، اولین س.ک*س آنها و … است و در نهایت به یک پور*نوی اکسپریمنتال ختم میشود. من خودم تابستان سوم دبیرستان، زمانی که اولین عشق را تجربه میکردم، زمانیکه در گرما و شرجی بابل که خفه کننده بود، در چهره دخترک صاحب سگ، چهرهی دختر رویاهایم را میدیدم، همان وقتها بود، که هم اولین پورنو و تقریبا آخرین آنها را دیدم، هم اولین سیگارهایم را کشیدم.
اپیزودهای بعدی، ایدههایی فوق ضعیف دارند، یا در حد فیلم پو*رنو هستند، تا میرسد به گاسپار نوئه، که باز هم ثابت میکند کارگردانیست با استعداد. اپیزود وی فاک الون، با ایده جالبی تاثیر پو*رنوها را بر منزوی شدن انسان در برآورده کردن نیازهای جن.سی به تصویر میکشد و برای تاثیر بیشتر، نور در 50% فیلم حضور ندارد!
پ.ن:
میخواستم (و میخواهم) یکی از اینها بخرم، رفتم نمایندگی کذایی، نداشتند، و ممکن است تا 20 اردیبهشت بیاورند. اگر نیاورند هیچ غلطی نمیتوان کرد مگر اینکه یکی از اینها را بخرم. حالا یکی میآید میگوید این سوسول بازیها چیست و اینها، مردک خودش 200 تومن پول عینک تخمی پلیسش را داده! گیر داده به کف پای صاف و زانوی به فنا رفتهی ما. یکی دیگر میآید میگوید چرا میروی از سایت مدلها را میبینی و این جنگولک بازیها چیست و مشکل ما چیست که میرویم مغازه اینها را میبینیم. دخترک ابله 6 سال مغزش را با IT و کامپیوتر پر کرده، هزار تا کلاس رفته و Certificate دارد، اما هنگام استفاده که میشود صد رحمت به گوسفند! کرم از خودم هم هست البته! به کسی چه مربوط…
پ.ن.پ.ن: آخرش این رو خریدم، خوبه!
کجایند مردان بی ادعا؟
فوریه 17, 2009
حتی جعفر پناهی هم میداند:
پژو 403
نگاه
پژو 404
آلن دلون
پژو 405، نداریم
خود سینماست…
جره باز در رفقای خوب
فوریه 13, 2009
Goodfellas دو پلان بلند استثنایی دارد، که بار اول اصلا ندیده بودمشان.
اسکار نوش جان جو پشی!
ناخواسته دم دو گوش گم کرد…
فوریه 11, 2009
البته اصلش نایافته بود، اما خوب به هر حال!
1- لذت دیدن فیلم قبلی بعد از دیدن فیلم بعدی، و اینکه بفهمی، اِ! این رو فلانی از این رفرنس گرفته بوده، (مثلا هارتلی در آدمهای ساده به دسته جدا افتاده رفرنس میدهد)، به اندازه لذت دیدن فیلم بعدی، بعد از فیلم قبلی است، (برادران کوئن که قبلا اشاره شده).
2- ژان لوک سینما گدار زنده باد!
3- بعد از مدتی که ننویسی، چیزهایی را که باید بنویسی هم فراموش میکنی، سکانس خوب جیب بر خیابان جنوبی اثر ساموئل فولر، وقتی کندی با لایتنینگ لویی مواجه میشود فوق العاده عالی بود.
یکی مانده به آخر، تا قبل از نخل طلا
ژانویه 8, 2009
خوب درباره قهوه و سیگار، همین بس که سرشار میشود از خود-هجوی و خود-ارجاعی(و نه ارضایی!) در اپیزود بیل موری، و البته شروع همکاری ایست بین جارموش و بیل، و اینکه میتوانم آرم گوست داگ را بدهم عمه جان روی کلاه برایم بدوزد شاید، یا بدهم جایی دیگر که آنها بدوزند. یک کلاه بافتنی داغ، مخصوص گوست داگ، خیلی میچسبد بعد از اینکه کلاه خاطره انگیزم را دیشب گم کردم! ببینم، راستی جایی نمیشناسی؟ کلاه بافتنی ببافند؟
باز هم ادامه دارد…
ژانویه 5, 2009
1- Nobody با دیالوگ معروف Stupid Fuckin White Man اینجا حاضر است! پشت سر هم که فیلمها را دوره کنی اینها را میبینی…
2- این تکه از کتاب روش سامورایی عالی است:
“If one fully understands the present moment, there will be nothing else to do, and nothing else to pursue.”
3- در مورد جان لوری یادم رفت بگویم که، تا Mystery Train در همه فیلمهای جارموش حضور فیزیکی داشت، در Mystery Train فقط آهنگساز بوده، و بعد از آن دیگر نامی از او در فیلمهای جارموش دیده نمیشود. چرا؟ نمیدانم… البته جان لوری در قلبا وحشی لینچ هم ایفای نقش کوچکی دارد… و البته با جارموش، و نه در فیلمی از جارموش، در Blue in The Face حضور دارند.
نام من، جارموش، و یا حتی هیچکس…
ژانویه 3, 2009
نکاتی در باب Dead Man یا مرد مرده:
1- شباهت سبک بصری با Down by Law بسیار بالاست.
2- شیوهی هدیه دادن ویلیام بلیک (جانی دپ) به Nobody بسیار شبیه شیوه هدیه دادن من به م.ق. در باب اهدای کارت Spring Water است! حالا اینکه چه کسی کپی کاری کرده، قطعا متهم من هستم، اما خوب من از قدیم از این تیپ هدیه دادنها تا دلتان بخواهد دارم. It’s a present هم دقیقا جملهی خودم است!
3- اول اینکه هنرپیشه نقش کانوی توئیل بسیار بسیار شبیه فرانسس مک دورمند عزیز است، و ثانیا یادمان نرود Body Language فوق العاده اش در هنگام تلفظ نام Dickenson را!
4- چقدر جالب که آلفرد مولینای بدون ریش این فیلم کاملا شبیه استیو کوگانی شده که در قهوه و سیگار در سال 2003 رو در روی هم قرار میگیرند!
5- به نظر، گوست داگ هم با مرد مرده شباهتهای بسیار دارد. بهخصوص از لحاظ هجو ژانر. اما در نهایت برای من، مرد مرده یک دست گرمی است، برای شاهکار بیبدیلی چون گوست داگ…
6- دو جا به یاد دیوید لینچ افتادیم، یکی سکانس حضور راننده قطار، کریسپین گلاور، یکی سکانس قبیله سرخ پوستها، که این دومی بیشتر یادآور برگمان بود و البته رویای پروفسور در توت فرنگیهای وحشی
7- Nobody کسی نیست جز جیم جارموش!
