می 22, 2009

تویی تنها – شهرام ناظری

شعر از شفیعی کدکنی:

درین شبها

که گل از برگ و

برگ از باد و

ابر از خویش می ترسد،

و پنهان می کند هر چشمه ای

سرّ و سرودش را،

در این آقاق ظلمانی

چنین بیدار و دریا وار

تویی تنها که می خوانی

درین شب ها،

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد.

درین شب ها،

که هر آیینه با تصویر بیگانه ست

و پنهان می کند هر چشمه ای

سرّ و سرودش را

چنین بیدار و دریا وار

تویی تنها که می خوانی.

تویی تنها که می خوانی،

رثای ِ قتل ِ عام  و خون ِ پامال ِ تبار ِ آن شهیدان را

تویی تنها که می فهمی

زبان و رمز ِ آواز ِ چگور ِ نا امیدان را.

5 Responses to “”

  1. shengoooooooo Says:

    این شعر خیلی قشنگ بود.
    چه قد آپ کردی!
    حالا حالاها باید بخونم .

  2. shengoooo Says:

    من الان پستهای تو رو خوندم.
    و خیلی حال کردم.
    و راستشو بگم
    اگه ناشر بودم ازت میخواستم که یه کتاب بنویسی.

    در مورد زانوت یه پست بذا ببینیم چش شده این!
    چرا این جوریه ؟ اصلا چه جوریه ؟
    کی این جوری شده ؟


    • زانوی من قصه درازی داره، و چند سالی هست که مشکلات دارم باهاش، ولی من ترک نکردم، و این هم داره خوب میشه، تدریجی.

  3. mohammad Says:

    با این آهنگ یاد همه این اتفاقات غم انگیز میفتم….

    با اینکه آلبوم 5 ماه پیش منتشر شد انگار میدونست قراره چی بشه….
    همه آهنگهای البومش در خور این روزهاست…

    با این غروب از غم سبز چمن بگو….

    به هر حال ممنون از شعر و آهنگ..

  4. روشنک Says:

    i like it..


Leave a Reply