خوب درباره قهوه و سیگار، همین بس که سرشار می‌شود از خود-هجوی و خود-ارجاعی(و نه ارضایی!) در اپیزود بیل موری، و البته شروع همکاری ایست بین جارموش و بیل، و اینکه می‌توانم آرم گوست داگ را بدهم عمه جان روی کلاه برایم بدوزد شاید، یا بدهم جایی دیگر که آن‌ها بدوزند. یک کلاه بافتنی داغ، مخصوص گوست داگ، خیلی می‌چسبد بعد از این‌که کلاه خاطره انگیزم را دیشب گم کردم! ببینم، راستی جایی نمی‌شناسی؟ کلاه بافتنی ببافند؟

یک پست موبایلی

ژانویه 6, 2009

از شدت بیکاری, روزمرگی و … این را هم تست کردیم!

1- Nobody با دیالوگ معروف Stupid Fuckin White Man اینجا حاضر است! پشت سر هم که فیلم‌ها را دوره کنی این‌ها را می‌بینی…

2- این تکه از کتاب روش سامورایی عالی است:

“If one fully understands the present moment, there will be nothing else to do, and nothing else to pursue.”

3- در مورد جان لوری یادم رفت بگویم که، تا Mystery Train در همه فیلم‌های جارموش حضور فیزیکی داشت، در Mystery Train فقط آهنگساز بوده، و بعد از آن دیگر نامی از او در فیلم‌های جارموش دیده نمی‌شود. چرا؟ نمی‌دانم… البته جان لوری در قلبا وحشی لینچ هم ایفای نقش کوچکی دارد… و البته با جارموش، و نه در فیلمی از جارموش، در Blue in The Face حضور دارند.

نکاتی در باب Dead Man یا مرد مرده:

1- شباهت سبک بصری با Down by Law بسیار بالاست.

2- شیوه‌ی هدیه دادن ویلیام بلیک (جانی دپ) به Nobody بسیار شبیه شیوه هدیه دادن من به م.ق. در باب اهدای کارت Spring Water است! حالا اینکه چه کسی کپی کاری کرده، قطعا متهم من هستم، اما خوب من از قدیم از این تیپ هدیه دادن‌ها تا دلتان بخواهد دارم. It’s a present هم دقیقا جمله‌ی خودم است!

3- اول اینکه هنرپیشه نقش کانوی توئیل بسیار بسیار شبیه فرانسس مک دورمند عزیز است، و ثانیا یادمان نرود Body Language فوق العاده اش در هنگام تلفظ نام Dickenson را!

4- چقدر جالب که آلفرد مولینای بدون ریش این فیلم کاملا شبیه استیو کوگانی شده که در قهوه و سیگار در سال 2003 رو در روی هم قرار می‌گیرند!

5- به نظر، گوست داگ هم با مرد مرده شباهت‌های بسیار دارد. به‌خصوص از لحاظ هجو ژانر. اما در نهایت برای من، مرد مرده یک دست گرمی است، برای شاهکار بی‌بدیلی چون گوست داگ…

6- دو جا به یاد دیوید لینچ افتادیم، یکی سکانس حضور راننده قطار، کریسپین گلاور، یکی سکانس قبیله سرخ پوست‌ها، که این دومی بیشتر یادآور برگمان بود و البته رویای پروفسور در توت فرنگی‌های وحشی

7- Nobody کسی نیست جز جیم جارموش!

ها! یادم آمد. اسمش والتر بود. باور کنید دوستان، نه از IMDB یا به قول شما مرجع دیدم، نه جای دیگری چون فکسون! اسم طرف والتر بود. جان گودمن توی لباوسکی بزرگ. حالا ربطش به اینجا چیست بعدا می‌فهمیم. شاید هم در کمال بی‌ربطی باشد. جان گودمن به لری نوجوان می‌گوید:

“You know what happens when you fuck a stranger in the ass? You know what happens Larry?”

اول دو نکته را روشن کنیم. یک اینکه این دیالوگ به ترکیب‌هایی مختلفی در همان نقطه فیلم تکرار می‌شود که همراه است با کوبیدن ماشین لری (به تصور والتر) و چون همه این‌ها اشتباه است و بی‌ربط و اصلا درگیری لری با قضیه بی‌ربط‌ تر از همه این‌ها، شدیدا رنگ و بوی کمدی و خنده‌داری دارد، که شخصا در این سکانس مبتلا به دل درد از روی خنده گردیدم. اما این مطلب اصلا خنده‌دار نیست، بلکه بسی هم تراژیک است. درست مثل این‌که هر گردی گردو نیست. و هر جا بحث گردی باشد، بحث درباره گردو نیست لزوما. دو اینکه جمله اول معنای استعاری دارد نه تحت اللفظی. و من هم اشتباه کردم وقتی ا.ش. SMS داد که شکر لله اینجا ویسکی هست، تحت اللفظی را در نظر گرفتم نه استعاری را! ما دوست داریم که همه‌ی ویسکی خوری‌ها به شادی باشد و سلامتی، اما نمی‌شود. و تو، م.ص. ملقب به دون س.، یا دون پ.، نگذاشتی که! من کاری ندارم، هر چه بوده و هست بین شما، بوده و باشد بین خودتان. وسط جمعی نشسته‌ای، هر کسی برای خودش شخصیتی دارد آقا جان. پ.و. گفت پس یک جنده می‌نشست بقل دستت برخوردت چه بود؟ من می‌گویم با جنده هم اینگونه برخورد نکردم خدا وکیلی! خیلی بد بود این کار، و در نهایت اگر او شخصیتی داشت که سعی کردی بشکنی‌اش، در عوض خودت موجودی بی‌شخصیت قلمداد می‌شوی از دید سایرین! حالا من به تو می‌گوییم:

“You know what happens when you fuck a friend in the ass? You know what happens 7070?”

و خوب پاسخش واضح است. قطعا خیلی شکست. قطعا قلبش می‎گیرد، و زندگی تلخ می‌شود به کامش. پ.و. جان، درست است دختر بچه 20 ساله نیست، اما آدمیزاد، قلبش می‌شکند. آن هم وقتی خیلی ضربه خورده باشد، وقتی از ورودش می‌فهمی عصبی است، از سیگار کشیدن پیاپیش، و به قول خودش از مرعوب جو شدنش. به هر حال تجربه جالبی نبود قطعا، اولین قرار با حضور ا.ل.، نه به خاطر این‌که خودش به گمانش نچسب بود، که اصلا اینگونه نبود، چون اصلا فرصتی داده نشد به او. بلکه به خاطر این بی‌احترامی‌ها و بی‌ملاحظگی‌ها که من را هم شدیدا غمگین کرد. چه برسد به خودش…

پ.ن: کریسمس به من هیچ ربطی ندارد، اگر کسی اصرار دارد، مبارکش…