ادامه دارد…
دسامبر 31, 2008
امشب
Night on Earth
بنینی در Down By Law به علت کشتن ناخواسته یک نفر به زندان میافتد. آن هم با توپ شماره 8 سیاه رنگ بیلیارد. ولی اشاره میکند: “I ham good egg.” و واقعا هم یک Decent Person است.
بنینی در Night o Earth یک راننده تاکسی و به شدت Pervert است! اما وقتی دنده عوض میکند، همان توپ شماره 8 سیاه رنگ بیلیارد را به جای سر دنده میبینیم. بنینی اینجا یک اسقف را به فاک فنا میدهد. گرچه باز هم به نظر ناخواسته او را کشته است…
کوئن، لینچ، جارموش، اسکورسیزی و سینمای کلاسیک
دسامبر 28, 2008
خوب، پس از چند شب جارموش بینی و مقادیری تأمل:
- گواهی میدهم برادران کوئن عاشق سینمای دیوید لینچ هستند.
- گواهی میدهم دیوید لینچ عاشق سینمای جیم جارموش است.
- گواهی میدهم جیم جارموش عاشق سینمای اسکورسیزی است.
- میگویند اسکورسیزی عاشق سینمای کلاسیک است و سرشار از ارجاع به آن…
======
سال 1986، دیوید لینچ میخواهد از Crying روی اوربیسون در Blue Velvet استفاده کند که نظرش عوض میشود. سال 1986، تام ویتس در حال مستی در ماشین جگوار، در فیلم زمینگیر قانون جارموش قطعه Crying اوربیسون را زمزمه میکند. سال 1986 در تیتراژ آغازین فیلم Down by Law، صدای آزیر پلیسهایی را میشنویم که 11 سال بعد در تیتراژ پایانی Lost Highway. سال 2001 در جاده مولهالند لینچ، این شاهکار بیبدیل سینما، Crying را با همان موسیقی و البته ترانه اسپانیایی و خوانندهای دیگر میشنویم. سال 2003 برادران کوئن در فیلم سنگدلی تحمل ناپذیر عینا سکانس آغازین جاده مولهالند را تداعی میکنند. سال 90 به گمانم، (نه حوصله لینک دادن دارم اینبار، نه جستجو و ویرایش و تصحیح)، کاملا Eraserhead را تداعی میکنند در بارتون فینک. جارموش حداقل در آثار ابتداییش همیشه یک شخصیت اسکورسیزی گونه دارد!
“اگر شبی از شبهای زمستان مسافری” را نیمه کاره رها کردم، درست مثل خودش که تکلیفش با خودش روشن نبود، مثل “تهوع”، “آزاده خانم و نویسندهاش” و “زمان لرزه”. هر چقدر در سینما به این نوع ساختارشکنیها علاقهمندم، در ادبیات اصلا خوشم نمیآید. فعلا “بهرام مرادی” را به من معرفی کردند، با سبکی شبیه “رضا قاسمی”، امیدوارم که پس از مدتها تجربهی لذتبخشی از خواندن نصیبم کند.
Coffee is good for healthy!
دسامبر 26, 2008
خوب فصل، فصلی است جارموشی، و زمان دوره فیلمهای جارموش رسیده. از امشب با Permanent Vacation شروع میکنم و تا انتها یک بار میروم. برای اولین بار، یک نفر را دوره کردن، شاید تجربه جالبی باشد، و شاید هم دیگر چنین کاری را تکرار نکنم.
عنوان، ندارد
دسامبر 24, 2008
“هر چهارشنبه، دوشیزهای معطر یک اسکناس 100 کرونی میدهد تا بگذارم با زاندانی تنها بماند، پنجشنبه هم 100 کرون بابت آبجو از دست میرفت. وقتی ساعت ملاقات تمام میشد، دوشیزه خانم که بر لباسهای فاخرش، بوی زندانی را بههمراه داشت، بیرون میآمد و زندانی هم با بوی عطر دوشیزه خانم بر لباس زندان، به سلول باز میگشت. برای من هم بوی آبجو باقی میماند. زندگی چیزی نیست مگر تبادل بوها.”
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری، ایتالو کالوینو، ترجمه لیلی گلستان (که به نظرم ترجمه خوبی نیست در مجموع!)
و اما جنیفر چمبرز
دسامبر 18, 2008
1- خوب، جنیفر چمبرز لینچ، در فیلم نظارت، نشان میدهد که دارد نشان از پدر، اما در نهایت میتوان گفت که ندارد نشان از پدر. شباهتهایی بید دیوید لینچ و دخترش میتوان یافت، چیزهایی هست که از پدر آموخته، اما به هیچ وجه حاصل کار یک فیلم لینچی، یا شبه لینچی، یا حتی یک فیلم خوب نیست. نهایت قضیه فیلم متوسطی است با بازیهای اکثرا سطح پایین که خود به فیلم لطمه زده است. لحظههایی در فیلم تاثیرگذار هستند، اما جنیفر لینچ انگشت کوچک پدر هم نمیشود…
2- بیل پولمن نقش خود را در بزرگراه گمشده تکرار کرده، البته در سطحی بسیار پایینتر… آن نگاهها، آن سردی و از همه مهمتر تیکهای ریز عصبی، همراه پولمن است. حال اینکه پولمن پیر شده یا چپمبرز ناتوان است، من نمیدانم…
3- شاید اگر فیلم قبل از امثال Natural Born Killers ساخته میشد، امیدی بود. ولی خیلی دیر است برای ساختن چنین فیلمی… 6/10 فقط به خاطر دیوید لینچ!
میشود ولی گمانم 99% ما نمیتوانیم
دسامبر 16, 2008
خوب بیخود نیست اینقدر عقب ماندهایم. کشوری با این همه منابع، این همه نیروی جوان، این همه درآمد مفت و مجانی، اما هیچ!
چرا؟ خوب ابلهیم به گمانم. یعنی شاید واقعا بتوانیم، اما در وهله اول باید خواست، و باید انگیزه داشت…
امروز وقتی دهها مغازه موبایل فروشی را به امید تغییر یک Product Code ساده گوشی، پشت سر گذاشتم، و جواب همه این بود که نمیشود، واقعا شوکه شدم! امر مسلم و بدیهی را میگویی نمیشود ابله؟! خوب بگو نمیدانم! نمیتوانم…
در نهایت هم خودم با یک کابل USB ساده قال قضیه را کندم…الان گوشیم آپدیت میشود و بهزودی اس ام اس فارسی هم میاید جزو قابلیتهایش، و خلاص!
Water Salt River
دسامبر 14, 2008
اول اینکه امروز تولد میلادی ماست و دیروز هم شمسی بود.الان دیگر رفتهایم توی 27.
دوم، سفر خوبی بود به شمال. سفرنامه خاصی نمینویسم.
سلامت باشید
14001
دسامبر 9, 2008
این رسم سرای درشت هم ماجرایی دارد برای خودش، گاهی اوقات آنقدر تنها هستی و سرت خلوت، که دلت میگیرد، گاهی آنقدر میریزند سرت و دورهات میکنند، که حالت بههم میخورد! این جهان هستی یک استاندارد سادهی ایزو هم ندارد! امشب مثلا، اتفاقی 2 تا از بچه های دبیرستان تماس گرفتند بعد مدتها، و ساعتها فک زدیم بعد مدتها، یک برنامه شمال برای چهارشنبه جور شده و یکی هم قرار است فردا بیاید تهران تا ببینیمش! دایی گرام هم فردا گوسفند کشان دارد، خانه هم دریر بنایی. یک وقتهایی هم میشود همه میروند سفر، تنها که شدی دنبال پایه میگردی برای الواتی، اما دریغ از یک نفر!
پ.ن: ویرایشگر ویدیوی گوشی هم شکار کردیم، ابلهها آمدهاند توی Gallery و برخلاف سابق Image و Video را جدا کردهاند، بعد باید بروی بخش Image تا ویدیو را ادیت کنی!
نوکیا، ارتباط مردمی
دسامبر 8, 2008
امروز بالاخره بعد از 2 سال گوشی تلفن همراه (موبایل) خود را عوض نموده و یک عدد Nokia N79 معظم خریداری نمودیم، 402000 تومان ناقابل.
فعلا همه چیز عالیست و تنها مشکل عدم وجود Video Editor داخلی در گوشیست که بسیار عجیب مینماید!
شایان ذکر است، گوشی مذکور در بدو ورود، یعنی حدود 2 هفته پیش، بالای 800 هزار تومان هم معامله شده، ولی طبق تجربیات ما قیمت خرید امروز، بسیار نزدیک به پایینترین قیمت گوشی در 6 ماه آینده خواهد بود، و بالطبع بهترین زمان برای خرید گوشی، همین امروز بوده است…
پ.ن: به مریونت: کارت داریم کجایی؟
