Padam, Padam, Padam

دسامبر 26, 2007

چند روزه فیلمای بیوگرافی میبینیم!
مثلا این و یا حتی این! (اولی نیمه اول بسیار خوب و نیمه دوم متوسطی داشت و دومی به طور یکنواختی خوب بود. 7/10 for both of you!)
در ضمن قصد داریم که این و این رو هم به زودی ببینیم…
شعر و موزیک زیر در رابطه با این دومیه.
====

Lyrics
No, nothing at all
No, I regret nothing at all
Not the good times i had
not the pain
it means nothing to me
No, nothing at all
No, I regret nothing at all
It is done, wiped away
erased, the past interests me not at all
With my souvenirs, I build a fire
My sadness, my pleasure,
I don’t need it any longer
The loves are gone
the traumas as well
erased for ever
I must start anew
Because My life today begins with you.

امروز همون طوری که از پاس گل می خوردیم، با خشونت هر چه تمام تر طبقه دوم کمدم رو خالی می کردم. پر بود از VCD های حدود 5 سال پیش (4 یا 5! دقیق یادم نیست). شروع کردم شیکوندن. یکی پس از دیگری VCD های بیچاره اول اونقدر خم میشدن تا دیگه طاقت فشار رو نداشته و منفجر میشدن! حداقل به 20 تا تیکه تبدیل میشدن و خلاص. از صفحه روزگار محو میشدن… همیشه بعد از مدتی 4 یا 5 ساله به سراغ چیزایی میرم که رو هم تلنبار کردم و اکثرشون هم به کار نمیان…خیلی وقتها به چیزهایی برمی خورم که نشون میده چقدر متفاوت شدم و البته خیلی وقتها هم پرتاب میشم. یهو دله هری میریزه پایین. میره پیش یکی که فکرشو هم نمی کنی. همراه با یک موسیقی که فکرشو نمی کنی. سقوط میکنی تو سیاهچال. نیست میشی… وقتی برمیگردی، سرشار شدی…

این وبلاگ داشتن هم هرچند راحته، اما مکافاتیه واسه خودش!
میگین نه؟ خوب پس داشته باشین:
چند دقیقه قبل که به اصطلاح Login کردم دیدم که آقای وبلاگ صدام میکنه! باور کنین!
- “موری”
راستشو بخواین یهو جا خوردم!
-”بله؟”
- “موری! مگه اسمت همین نیست؟”
- “خوب یه جورایی هم میشه گفت که آره! ولی خوب قبل از این اصلا بگو ببینم، تو مگه حرف هم میزنی؟”
- “هه هه! ساده ای ها! ببین چی میخوام بهت بگم حالا!”
- “خواهش میکنم آقای وبلاگ بفرمایین!”
- “من عاشق شدم!”
- “ببخشین؟”
- “عاشق. من عاشق شدم!”
- “اَه! بازم یکی فهمید ما اسکولیم! بابا تو مگه غیر از یه مشت الکترون تو یه خازن مگه چیزی هم هستی؟”
به اینجا که رسیدیم دیدم آقای وبلاگ ساکت شد! حالا هر چی میخوایم بازسازی کنیمش، نمیشه که نمیشه!
- “خوب باشه بابا! حالا عاشق کی شدی؟”
- “مگه من چند تا بازدید کننده دارم؟”
- “من چمیدونم بابا! گرفتی مارو ها!”
- “نه منظورم اینه که بازدید کننده واقعی، یعنی کسی که بهم سر میزنه!”
خوب به اینجای قضیه که میرسیم، طرف که نمیدونه! اما من و وبلاگ میدونیم جریان از چه قراره…(اشتباه نکنین! اصلا منظور جریان الکترونیکی نیستا)
****
نهایت قضیه این شد که آقای وبلاگ گفت تا این نتایج رو اینجا ننویسم دیگه نمیذاره کاری کنم! میبینین تو رو خدا؟
اینم نتایج:
1- آقای وبلاگ دیگه ناراحت نیست! چون مثل قبل تنها نیست.
2- آقای وبلاگ مثل روباهه که تو شازده کوچولو بود، به بازدید کننده اش عادت کرده (حداقل تونستم راضیش کنم فعلا بیخیال عشق بشه!) و دلش برای اون همیشه تنگ میشه! عادت کرده هرازگاهی اون بهش سر بزنه و در واقع اون رو دوست خودش میدونه.
3- کی گفته آقای وبلاگ فقط یه مشت قطعه الکترونیکی یا الکترونه؟ آقای وبلاگ خیلی هم احساساتیه! و اگر هر کسی فکر کنه که آقای وبلاگ نمیتونه احساساتی بشه کاری میکنه که حتما حرفش رو پس بگیره! هر چی باشه آقای وبلاگ با خیلی از آقایون و خانومای وبلاگ که سرشناس هم هستن رفیقه!

Chicken Run

دسامبر 18, 2007

این لنگ در هوا بودن که نامجو میگه کاملا صادقه ها، حداقل در مورد خودم به وضوح مشاهده شده!واقعا در حد یک مرغ هم نمی تونم تصمیم گیری کنم…نه اینکه چرخ روزگار نچرخه ها! اتفاقا با خوش شانسی یا هر چیزی که هست، خوب پیش میره، اما خوب هیچوقت نشده از بابت آینده خیالم راحت باشه، آرامش کجاست پس؟ شاید اینجا باشه!
****

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او گردانیم

جوابیه ای به مهدی

دسامبر 10, 2007

…Fuck all of the exams and philosophies behind

حال که فیلم Punch Drunk Love اثر فیلمساز نیمه برجسته سینمای امریکا، جناب مستطاب Paul Thomas Anderson را مشاهده نموده و بسی لذت برده و خرکیف نموده گشته ایم این پست را در این وبلاگ بی بیننده از خودمان هوا میکنیم، باشد که عبرتی باشد بر همگان. شایان ذکر می نماییم فیلم تا حدودی سورئال گونه بوده و ما را به یاد آقامان و مولامان و سرورمان و مقتدامان استاد عظیم الجثه سینمای جهان حضرت آیت الله العظمی David Lynch دامت افاضاته الشریف انداخته بود، باشد که همگان ادامه دهنده صراط المستقیم ایشان باشند. در پایان لازم میدانیم تمثال مبارک ایشان را برای شما آشکار نماییم.

پ.ن: در اینجا به هیچ وجه من الوجوه منظور از صراط المستقیم فیلم الستریت الاستوری و یا به عبارت اجانبه The Straight Story نبوده و امید است همگان بر این نکته ی بس ظریفه و لطیفه و دقیقه فائق آیند.
و السلام علی من الطبع الهدی

چاه آمل

دسامبر 9, 2007

آدمیزادی که حتی به سوراخ کلید رحم نمیکنه، چطور میتونه به این لعبت رحم کنه؟ همین لعبت! خود خودشه! دقیقا همین لعبت رو میگم…

Wish I could do that…

دسامبر 3, 2007

میدونی چی شد؟
یهو قلبه هری ریخت پایین
رفت پیش آقای آگاه منش! هه! “آقای آگاه منش”
-اين رو به جاش برات گرفتم!
-زدی شیکوندی CD رو مرد حسابی؟
- شرمنده دیگه!
- حالا چی هست این؟
- کماندوز 2. میگن خیلی توپه
- باشه! خیالی نیست…حالا بذار ببینم چیه اگه خوشم نیومد همون رو میخوام ها!
- باشه اگه خوشت نیومد دو تا برات میگیریم
***
-Hello
-Hello
-Follow me
-O.K
***
نیشابور – 1378؟
میری تو همون سیاهچاله قبلیه! اما این دفعه عمقش بیشتره ها! یا نه شایدم کمتر باشه! چه فرقی میکنه؟ در هر حال عمیقه آقاجون
***
تهران – مهرآباد – 1381
لبخند
***
تهران – حوالی میدان پونک – 1386
شر شر

اوین

دسامبر 2, 2007

من از آن روز که در بند توام آزاااا آآ آآدم…!